" بگذار یک اعتراف کنم:
بار قبل اولش تو بودی اما من نبودم وقتی خواستم باشم تو دیگر رفته بودی
اینبار تو آمدی اما خسته بودی اینبار که آمدی من بودم خواستم که باشم اما تمام شوقم را با خستگی های شبانه پاسخ می دهی...اینبار که تو نیستی من هستم اما نمی دانم چرا شده ایم دو خط موازی... برایت عاشقانه ترین کلامم را می فرستم اما وقتی واکنش میدهی چند دقیقه پیش از خوابیدن است.. انگار روزگار تو را گله مند کرده و مرا ناتوان از داشتن تو......"
همیشه همین جوره. اصلا میام اینجا چون به احتمال زیاد اثری ازش هست. سکوتم رو میشکنه و تا چند لحظه هنگ میشم پای صفحه.درست نوشته. دقیقا حق ش رو خواسته.
اره. این رواز پرم. شلوغ. اونقدر درگیر که قرار گذاشتم " خاموش" کنم!!! خودم رو یا تلفن رو ؟؟ نمیدونم!!
اما قراره یه مدت نباشم. هیچ جا. هیچ اثری ازم نباشه. انگار میخوام برم تو خلسه. یه کمای شدید. انگار میخوام تاوان تمام حماقتی رو که کردم یک شبه پس بگیرم.
انگار قراره وقتی میخوای و نیست!!! تو هم وقتی میخواد نباشی!!!!!!!! حالا اینکه " نتونسه، نشده و.." معنی نداره. همین که " ن ..." برای تو مهمه!!!!!!!!!!!وقتی اون نیست. تو هم میخوای نباشی.هیچ جا!!!!!!!!!!
حالا تو این وسط کی اسیب میبینه اینم زیاد مهم نیست.حالا اگه این نبودن یه طناب باشه دور گردن خودت و با هر حرکتت اون سفت تر میشه و احتمال خفگی تو بیشتر!! اینم باز مهم نیست!!!!!!!!!
روزای خوب نیست اصلا. اینکه خودت اینقدر درگیری به درک. اینکه خودت داری خودت رو خفه میکنی، مهم نیست.همه چی سخته.همه چی داره میگذره و تو فقط نظاره میکنی!!!
زمان. روزا. ادم ها. کار. لحظات. درس. عشق. همه چی اخراشه!!!!
نمیدونم. گیجم. اما فقط اینو میخوام بگم که " اون ادم قبل نیستم"!!!
اینقدر عوض دشم که خودمم گیجم!! اصلا نیمدونم کی م؟ نه احساسی دارم. نه حسی به اتفاقات.
قبلا اگر کسی میرفت، یه چیزی توی من تکون میخورد. الان دیگه نه بودنش مهمه نه رفتنش!!!!!!!!!
حس و زمان عجیبیه!!!! اصلا نمیدونم کی م و کجام؟؟؟
همش فکر میکنم به اینکه باید یه کاری بکنم!! چی کار؟؟؟ اینم نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن : کاش اون سال نمیرفتی که حالا بخوای ادمی رو ببینی که خودشم خودش رو نمیشناسه چه برسه به تو!!!!!!!!!!
